بختیاری

"گر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم  که از بخت یاری نداشت"

وگر  مردمانش شناسند خویش

  خدایا!  چنین روزگاری نداشت!

اگر هفت  و چارش شود یازده

 به فردا جز امیدواری نداشت

وگر قوم لر را کند همرهی

 به ایران کسی بیقراری نداشت

درست است که میهن پر از قوم هاست!

 که بی آن همه خود قراری نداشت!

وگر لر نمی داشت ایر ان زمین

 گمانم که از بخت یاری نداشت

 

تصاویری از باغملک

انگشتان پاهای برهنه ام را درون ماسه های طلایی ساحل فرو بردم

و آرام به کنار دریا نزدیک شدم دریا هم با هر موجش به روی ردپاهایم که در شن ها باقی بود بوسه ای میزد

کنار آب آرام نشستم و به خورشید که زیبایی اش را با دریا تقسیم کرده و نورش را بر دریا تابانده خیره شدم غرق این غروب دل انگیز شده بودم

دریا وسعتی بی کران داشت تا که چشم کار می کرد فقط و فقط دریا بود ولی با این همه وسعت و شکوه هیج کجا نشانه ای از غرور نمی دیدی زیرا دریا قطره قطره ی خود را بخشیده بود از ماهی ها و جانوران دریایی گرفته تا که به صیادی که سوار بر قایق منتظر صیدی است

کاش میشد دلهای ما هم مانند دریا بود دلهای مان را می بخشیدیم و خیلی ها را در دل خود جای میدادیم

ماسه های طلایی در زیر نور می درخشیدند طوری که انگار خورشید مشتی ازنور خود را به زمین پرتاب کرده بود دلم می خواست من هم مانند پرنده های دریایی که در بالای دریا پرواز می کردند با باد رهسپار شوم و همراه آن  شکوه و عظمت این نعمت الهی را بستایم

انگشتان پاهای برهنه ام را درون ماسه های طلایی ساحل فرو بردم

و آرام به کنار دریا نزدیک شدم دریا هم با هر موجش به روی ردپاهایم که در شن ها باقی بود بوسه ای میزد

کنار آب آرام نشستم و به خورشید که زیبایی اش را با دریا تقسیم کرده و نورش را بر دریا تابانده خیره شدم غرق این غروب دل انگیز شده بودم

دریا وسعتی بی کران داشت تا که چشم کار می کرد فقط و فقط دریا بود ولی با این همه وسعت و شکوه هیج کجا نشانه ای از غرور نمی دیدی زیرا دریا قطره قطره ی خود را بخشیده بود از ماهی ها و جانوران دریایی گرفته تا که به صیادی که سوار بر قایق منتظر صیدی است

کاش میشد دلهای ما هم مانند دریا بود دلهای مان را می بخشیدیم و خیلی ها را در دل خود جای میدادیم

ماسه های طلایی در زیر نور می درخشیدند طوری که انگار خورشید مشتی ازنور خود را به زمین پرتاب کرده بود دلم می خواست من هم مانند پرنده های دریایی که در بالای دریا پرواز می کردند با باد رهسپار شوم و همراه آن  شکوه و عظمت این نعمت الهی را بستایم

قطره

کاش بودم قطره ی باران مهر

                                        در دلم یک دنیا مهربانی داشتم

می نشستم روی یک گلبرگ ناز

                                         در دل باغچه گلی می کاشتم