بیوگرافی

علی زنگنه متولد  سال ۱۳۵۹ ساکن شهرستان باغملک از ایل اصیل وجلیل والقدر زنگنه 

 دارای مدرک تحصیلی مقطع کارشناسی کامپیوتر رشته مهندسی تکنولوزی نرم افزار کامپیوتر .

دوران تحصیلات از اول ابتدایی تا سال چهارم دبیرستان را در شهرستان باغملک به اتمام رساندم  وتحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه آزاد اسلامی واحد ایذه به اتمام رساندم و ضمنآ جا دارد از کلیه پرسنل دانشگاه واساتید محترم رشته کامپیوتر کمال تشکر را بنمایم

به یاد تو می افتم

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

می دانـی؟!
مـیـتـرسم بـگـویـد دوستـت دارم و . . .
مـن یـاد تـو بـیفـتم !!

مرگ

به آرزوی بچگیم رسیدم...


چقدر دلم میخواست صف اول نماز جماعت باشم...


این بار نه تنها اول صف... بلکه از پیش نمازم جلوترم!!!


چقدر مهم شدم...همه به سمتم میان


منو رو دستاشون بلند میکنن...


یکی فریاد میزنه : بگو لا اله الا الله

از دوست داشتن

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

 امشب از آسمان دیده تو
 روی شعرم ستاره میبارد
 در سکوت سپید کاغذها
 پنجه هایم جرقه میکارد
 شعر دیوانه تب آلودم
 شرمگین از شیار خواهشها
 پیکرش را
 دوباره می سوزد
 عطش جاودان آتشها
 آری آغاز دوست داشتن است
 گرچه پایان راه ناپیداست
 من به پایان دگر نیندیشم
 که همین دوست داشتن زیباست
 از سیاهی چرا حذر کردن
 شب پر از قطره های الماس است
 آنچه از شب به جای می ماند
 عطر سکر آور گل یاس است
 آه بگذار گم شوم
 در تو
 کس نیابد ز من نشانه من
 روح سوزان آه مرطوب من
 بوزد بر تن ترانه من
 آه بگذار زین دریچه باز
 خفته در پرنیان رویا ها
 با پر روشنی سفر گیرم
 بگذرم از حصار دنیاها
 دانی از زندگی چه میخواهم
 من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
 زندگی گر هزار باره
 بود
 بار دیگر تو بار دیگر تو
 آنچه در من نهفته دریاییست
 کی توان نهفتنم باشد
 با تو زین سهمگین طوفانی
 کاش یارای گفتنم باشد
 بس که لبریزم از تو می خواهم
 بدوم در میان صحراها
 سر بکوبم به سنگ کوهستان
 تن بکوبم به موج دریا ها
 بس که لبریزم از تو می خواهم
 چون غباری ز خود فرو ریزم
 زیر پای تو سر نهم آرام
 به سبک سایه تو آویزم
 آری آغاز دوست داشتن است
 گرچه پایان راه نا پیداست
 من به پایان دگر نیندیشم
 که همین
دوست داشتن زیباست

"فروغ فرخزاد"

تاریخ ایل بزرگ زنگنه

تاریخچه ایل زنگنه [ویرایش]

معین‌الدین نطنزی، زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لرستان محسوب می‌کند و زنگنه را جزو طوایفی نام می‌برد که به حکم اتابکان لرستان گردن گذارده بودند. [۵] تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه‌ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می‌برد. [۶] شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست.[۷] بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکرده‌اند.[۸]

دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می‌دانند که این ایل در آن‌جا می‌زیست.[۹] برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه‌ای در حماسه ملی ایران می‌دانند.[۱۰] زنگنه‌ها خود را بازمانده زنگه می‌دانند.[۱۱] مردوخ کردستانی خاستگاه زنگنه را کردستان عراق دانسته و زنگنه عراق را ساکن کرکوک و خانقین، در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک می‌داند.[۱۲] همه منابع مربوط هم‌داستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده است. آن‌ها شاه اسماعیل اول را در جنگ‌هایش یاری داده‌اند.[۱۳] زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست.

نویسنده‌ای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول می‌داند و به قول او آن‌ها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر می‌شدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آن‌جا حکومتی تشکیل دادند.[۱۴] اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه هم‌زمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده است.[۱۵] هم‌چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند.[۱۶] به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند.[۱۷]

ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگ‌های متعدد وی به‌ویژه با عثمانی‌ها شرکت کرد. یکی از این جنگ‌ها جنگ چالدران بود[۱۸]. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیم‌خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا(شاه اسماعیل دوم) با عثمانی‌ها جنگیدند.[۱۹] شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبک‌ها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد.[۲۰] ایل زنگنه هم‌چنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگ‌های ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانی‌ها نبرد کرد.[۲۰]

در سال ۵ـ۷/۹۸۴ـ۱۵۷۶ یعنی زمان شاه محمد، افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن‌ها بر آن‌جا تا قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم ق) دوام آورد.[۲۱] در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت، سپاه و دارای موقعیتی بودند. یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله‌وردی‌خان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند.[۲۲] در زمان عباس اول به‌هنگام عزیمت وی به‌منظور سرکوبی هه لوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار ویژه شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس صفوی و هه لوخان اردلان شد. هه لوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک، تصمیم به آتش بس با شاه عباس گرفت و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر هه لوخان مجدداً ماموریت کردستان یافت، چراکه خان احمدخان اردلان با دولت عثمانی متحد شده بود و از آن‌ها کمک دریافت می‌کرد تا به تصرف کردستان دست یازد.[۲۳]

علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول، امیر خراسان بود.[۲۴] علی بالی بیک به تاریخ ۱۶۱۸م۱۰۲۸/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت.[۲۵] تا سال ۱۰۴۷ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلی‌خان پسرش انتقال یافت.[۲۶] اما پیش‌تر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود.[۲۷] نویسنده‌ای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی ۱۶۳۲م۱۰۴۴/ق دانسته است.[۲۸] در سال ۱۰۴۷ شیخعلی‌خان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقا یافته و حاکم سنقر، هرسین، کرمانشاه، بیستون و کلهر شده بود[۲۹]، به مقام امیرآخورباشی رسید. البته شاهرخ سلطان سال‌ها پیش ازآن، در سال ۱۰۳۹ق به امارات خواف منصوب گردیده بود.[۳۰] شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی ۱۰۴۹ق درگذشت و به جایش شیخعلی‌خان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید.[۳۱]

در منابع آمده ‌است [۳۲] که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سبیل تیول به وی واگذار شده بود، مشخص نیست.[۳۲] البته نویسنده عباسنامه، کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی می‌کند[۳۳] در این که علی بالی‌خان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست، چنان‌چه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آن‌ها به نام سرخ‌آباد دارد[۳۴].

در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه هم‌چنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلی‌خان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت[۳۵]. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود، اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت [۳۶]

در سال ۱۰۵۵ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلی‌خان زنگنه داده شد[۳۷] در سال ۱۰۵۷ق دوستعلی‌خان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند[۳۸] در سال ۱۰۵۸ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلی‌خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد.[۳۹]. از سال ۱۶۵۳م۱۰۶۴/ق به بعد شیخعلی‌خان زنگنه، خان ایل کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد[۴۰].

با مطالعه منابع متوجه می‌شویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخعلی‌خان زنگنه صورت گرفت، چراکه در سال ۱۰۰۴ق کرمانشاه به نام مزرعه‌ای معروف بود، اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلی‌خان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید[۴۱]. شیخعلی‌خان به سال ۱۰۶۶ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت[۴۲]. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهٔ شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیش‌تر طی کرد و به مقصد نهایی، که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد، نزدیک شد.

در زمان شاه سلیمان و به‌ویژه پس از رسیدن شیخعلی‌خان زنگنه به وزارت عظمی، ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال ۱۰۸۶ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلی‌خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود، به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند[۴۳].

در زمان نادرشاه (حک: 1148ـ1160 ق.) طایفه‌های کردزنگنه (شامل طوایف کرد، زنگنه و کردزنگنه) از کرمانشاهان به منطقة جانکی کوچ کردند.[۴]

ایل زنگنه یکی از ایلات کرد بین کرمانشاه و مرز عراق است که بخش بزرگی از آن نیز در کردستان عراق زندگی می‌کنند. اکثر زنگنه‌ها ساکن استان کرمانشاه در مناطق مایدشت و سنقرکلیایی و شمال عراق هستند. بخشی از این ایل نیز در ایران در مناطق استان همدان (شهرستان ملایر)، خوزستان و استان فارس بویژه در شهرستانهای فسا و کازرون، زندگی می‌کنند. برخی از طوایف زنگنه نیز در مناطق بختیاری و کهگیلویه زندگی می‌کنند. زنگنه ٔ دشتستان، در ناحیه شرق بوشهر پخش شده‌اند. در زمان صفویه طوایفی از ایل زنگنه کرمانشاه به فارس آمده در این ناحیه توطن نمودند. بخشی از طوایف زنگنه نیز در ایل قشقایی ادغام گشته‌اند.

 

y2817_untitled.bmp

 

تاریخچه ایل زنگنه

معین‌الدین نطنزی، زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لرستان محسوب می‌کند و زنگنه را جزو طوایفی نام می‌برد که به حکم اتابکان لرستان گردن گذارده بودند. تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه‌ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می‌برد. شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکرده‌اند.

دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می‌دانند که این ایل در آن‌جا می‌زیست. برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه‌ای در حماسه ملی ایران می‌دانند. زنگنه‌ها خود را بازمانده زنگه می‌دانند. مردوخ کردستانی خاستگاه زنگنه را کردستان عراق دانسته و زنگنه عراق را ساکن کرکوک و خانقین، در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک می‌داند. همه منابع مربوط هم‌داستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده‌است. آن‌ها شاه اسماعیل اول را در جنگ‌هایش یاری داده‌اند. زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست.

نویسنده‌ای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول می‌داند و به قول او آن‌ها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر می‌شدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آن‌جا حکومتی تشکیل دادند. اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه هم‌زمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده‌است. هم‌چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند. به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند.

ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگ‌های متعدد وی به‌ویژه با عثمانی‌ها شرکت کرد. یکی از این جنگ‌ها جنگ چالدران بود. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیم‌خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا(شاه اسماعیل دوم) با عثمانی‌ها جنگیدند. شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبک‌ها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد. ایل زنگنه هم‌چنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگ‌های ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانی‌ها نبرد کرد.

در سال ۵ـ۷/۹۸۴ـ۱۵۷۶ یعنی زمان شاه محمد، افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن‌ها بر آن‌جا تا قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم ق) دوام آورد. در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت، سپاه و دارای موقعیتی بودند. یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله‌وردی‌خان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند. در زمان عباس اول به‌هنگام عزیمت وی به‌منظور سرکوبی هه لوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار ویژه شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس صفوی و هه لوخان اردلان شد. هه لوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک، تصمیم به آتش بس با شاه عباس گرفت و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر هه لوخان مجدداً ماموریت کردستان یافت، چراکه خان احمدخان اردلان با دولت عثمانی متحد شده بود و از آن‌ها کمک دریافت می‌کرد تا به تصرف کردستان دست یازد.

علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول، امیر خراسان بود. علی بالی بیک به تاریخ ۱۶۱۸م۱۰۲۸/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت. تا سال ۱۰۴۷ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلی‌خان پسرش انتقال یافت. اما پیش‌تر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود. نویسنده‌ای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی ۱۶۳۲م۱۰۴۴/ق دانسته‌است. در سال ۱۰۴۷ شیخعلی‌خان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقا یافته و حاکم سنقر، هرسین، کرمانشاه، بیستون و کلهر شده بود، به مقام امیرآخورباشی رسید. البته شاهرخ سلطان سال‌ها پیش ازآن، در سال ۱۰۳۹ق به امارات خواف منصوب گردیده بود. شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی ۱۰۴۹ق درگذشت و به جایش شیخعلی‌خان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید.

در منابع آمده‌است  که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سبیل تیول به وی واگذار شده بود، مشخص نیست. البته نویسنده عباسنامه، کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی می‌کند در این که علی بالی‌خان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست، چنان‌چه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آن‌ها به نام سرخ‌آباد دارد.

در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه هم‌چنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلی‌خان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود، اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت

در سال ۱۰۵۵ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلی‌خان زنگنه داده شد در سال ۱۰۵۷ق دوستعلی‌خان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند در سال ۱۰۵۸ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلی‌خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد. از سال ۱۶۵۳م۱۰۶۴/ق به بعد شیخعلی‌خان زنگنه، خان ایل کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد.

با مطالعه منابع متوجه می‌شویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخعلی‌خان زنگنه صورت گرفت، چراکه در سال ۱۰۰۴ق کرمانشاه به نام مزرعه‌ای معروف بود، اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلی‌خان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید. شیخعلی‌خان به سال ۱۰۶۶ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهٔ شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیش‌تر طی کرد و به مقصد نهایی، که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد، نزدیک شد.

در زمان شاه سلیمان و به‌ویژه پس از رسیدن شیخعلی‌خان زنگنه به وزارت عظمی، ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال ۱۰۸۶ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلی‌خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود، به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند.

در زمان نادرشاه (حک: ۱۱۴۸ـ۱۱۶۰ ق.) طایفه‌های کردزنگنه (شامل طوایف کرد، زنگنه و کردزنگنه) از کرمانشاهان به منطقة جانکی کوچ کردند.

 

زنگنه در باغملک

شهرستان باغملک درجنوب غربی ایران وتقریبادرشرق استان خوزستان قرارگرفته است. درخوزستان باشهرهای رامهرمز وایذه واهواز همسایه .وبااستان چهارمحال بختیاری وکهگیلویه وبویراحمد هم مرزاست. این شهردردامنه کوه  (درعرض جغرافیایی (۳۱-۳۱)وطول (۴۹-۵۱)وارتفاع ۹۱۷مترازسطح دریا)واقع شده است. 

شهرستان باغملک دارای قدمتی همپای دوره های ماقبل اسلام وزمان ساسانیان میباشد.آثارتاریخی ازجمله خرابه های منجنیق وپل ساسانی وسنگ آسیابی که باخط کوفی دوران اسلامی نوشته شده وبقایای شهر قدیمی (اوربه)و(برسیلا)درارغوانی-وقلعه یکی ازخوانین بزرگ بختیاری(محمدتقی خان چهارلنگ که باعث افتخار بختیاری بود)درقلعه تل .نشان دهنده تاریخچه باغملک است.

ازانجایی که باغملک درگذشته آب وخاک قوم زنگنه بوده وچون بیشتر ملک زنگنه ها را باغ تشکیل میداد مرکز شهرکه قبلا (پونه)نامیده میشده کم کم جای خود را به باغملک داد.(البته به اراضی منطقه جانکی درقبل عروه میگفتند)

باغملک پیش ازآمدن زنگنه ها دردست شیرالی ومکوند وشولستانیهابود.گویند شیرالیهاازبقایای افشارند وازکهگیلویه به منطقه جانکی آمده اند.شیرالیها باآمدن زنگنه ها  ممبینی ها را ازکوه گیلویه به کمک آوردند.اما زنگنه ها بعد ازدرگیریهای زیاد توانستند درباغملک ساکن شدند(البته گفته میشوددرآن زمان مکوندی هابه کمک زنگنه هاآمدند.                                                                                                                                 حکومت باغملک از زمان سلطنت قاجار ها با خوانین چهارلنگ کیان ارثی بود (زنگنه وجانکی گرمسیری که ساکن باغملک هستند زیر مجموعه چهارلنگ کیان ارثی اند)

*سکنه ی باغملک طوایف زنگنه وجانکی گرمسیری و(سردسیری)وبرون وچهارلنگ کیان ارثی درقلعه تل(کیانی وعالیوند)و   طایفه کرد حسین خانی است. /// 

*باغملک دارای چهارده قریه است...(۱-پونه مرکزباغملک۲-منجنیق۳-شنگ۴-ابراهیمی۵-لران۶-کلتندرعلیا۷-کلتندرسفلی۸-دره اسطل (بنه قنبر)۹-بنه افراسیاب۱۰-آل خورشید۱۱-ارغوانی۱۲-قاسم علی۱۳-دلی۱۴-قلعه تل--------------

*زنگنه ها  چهار طایفه اند...۱-زنگنه اصلی۲-کردزنگنه۳-تمبی۴-پرون

*زنگنه اصلی...(هزاروند-عباسوند-اوموند-تدویی-گیجوند-گلابوند-سلماوند-شرفوند-گراوند)

*طوایف جانکی گرمسیری...(مکوندی-ممبینی-میداودی-گرگیری-شیخ سید صالح-کوهوایی-ابولعباسی-آل خورشیدی )

*مکوندی ...(کایدان-بلفارس-تاتایی-لک-بور-کلهر-کاروایی-دشمن زیاری-کادادایی-چهاربنیچه)

* سرداراسعد بختیاری درکتاب خود نام همه طوایف بختیاری راباتقسیمات هفت وچهار ذکرکرده است که براساس آن :                                                                                                                                         ایل چهارلنگ کیان ارثی به ۲۴تیره تقسیم میشود.....۱-محمدجعفری۲-پاپاجعفری۳-عالی جعفری۴-غریبوند۵-هرکل۶-گشتیل۷-سندلی۸-ایش گشاس۹-گریچه۱۰-سیلان۱۱-زنگنه۱۲ -جانکی گرمسیری۱۳-پوستین بکول۱۴-اسفرین۱۵-بوربورون۱۶-ورمحمید۱۷-عالیوند۱۸-برون۱۹-تمبی۲۰-شیخ۲۱-استکی۲۲-سهونی(باورصاد-حموله-کهیش)۲۳-عاشوروند۲۴-گل گیری.********

 .به امیدآبادانی سرزمین بختیاری.

                        *مشخصات کلی ایل زنگنه درایران*

براساس اسناد موجوددرزیستگاه آن سوی مرزهای کنونی ودرحوالی بغداددلاوری ایرانی بنام زنگنه ازطوایف غرب نشین ایلات رامتحدکردودرخدمت سلسله کیانیان به دفاع ازایران بزرگ برخاست.زنگنه خودرابازمانده زنگه میداند. زنگنه پسر شاوران(شاهپور) ایرانی دلاوری است که برای نخستین بار ذرنبود کاووس ورستم درمازندران قدرت نمایی میکند وبا پهلوان مازندران می جنگد وبرپیلسم جنگید وپیروز شد اودرسپاه سیاوش به نبرد افراسیاب رفت .اوایران راترک نکرد وسیاوش اورانزد افراسیاب به عنوان اسیر تورانی فرستاد زنگنه پس ازکشته شدن سیاوش درلشکری که کیخسرو آراسته بود به نبرد تورانیان آمد ودر راس سپاهیانی ازمردم بغداد با درفشی باپیکر (همای) قرارگرفت.

زنگنه نام طوایفی ازایلات ایرانی  است که در کرمانشاه-فارس-خوزستان-کهگیلویه زندگی میکنند.

*تیره هایی که درخوزستان هستند درسال ۱۰۶۰ قمری درزمان صفویه به این نواحی آمدند و جز چهارلنگ بختیاری اند........

*درفارس درطایفه اینالو تیره ایی به نام زنگنه دیده میشود ودردشتستان فارس تیره هایی از زنگنه زندگی میکنند.میان قشقاییها نیز تیره هایی اززنگنه است.

*زنگنه درسرشیو سقز(تاله جار و رنگرزان و بستام)سکونت دارد.

*زنگنه به نام زیک درکرمان ونیز به نام زنگنه درافغانستان وقسمتی ازشمال قفقاز وشوروی سابق زندگی میکنند                                                                                                                                    (تمامی این حرکت ها به خاطر دفاع از ایران بزرگ واسلام وتشیع درزمان سلسله صفویه صورت گرفته وبه این صورت پراکندگی ایلی به وجود آمده است.) 

بدون شک ایل زنگنه ازجمله ایل های ایرانی است که دریکی از مقاطع تاریخی پس ازصفویه باتوجه به شرایطی که داشت می بایست حکومت سلطنتی ایران رادر دست می گرفت.اما سلاطین ایرانی با استفاده از حس وطن پرستی وعلاقه آنان به ایران از راه های مختلف اقدام به تفرقه وپراکندگی وانشعاب آنها نمودند وخط سیر کوچ آنها را به صورتی مشخص کرده اند که توانایی تشکیل اتحادیه واحدی را نداشته باشند.

*ایل زنگنه از کهن سالترین تشکیلات ایل ایرانی است که ریشه در حماسه وفرهنگ وتاریخ این مرزوبوم دارد.زیستگاه ایل زنگنه وایلات وابسته به آن درایران است .ایل زنگنه را برخی کرد وبرخی لر دانسته اند.معین الدین نطنزی زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر(لربزرگ)محسوب میکرد و میگوید زنگنه ها به حکم اتابکان لرگردن نهادند پس اگر به قلمرو اتابکان لر بنگریم متوجه میشویم که زنگنه هادرآن زمان درغرب وجنوب غرب ایران میزیسته اند .وتذکره الملوک ایل زنگنه را مجموعه ایی مرکب ازایلات لر وکرد می داند..

*ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل صفوی درجنگهای متعددی ازجمله جنگ باعثمانیهاشرکت داشته است درجنگ چالدران درزمان شاه طهماسب اول چند تن از سردارن زنگنه (سلیم خان وحیدرخان)به فرماندهی اسماعیل میرزا با عثمانیها جنگیدند.ایل زنگنه درزمان شاه عباس بر اهمیت خود افزودوبه مقصد نهایی یعنی رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه نزدیک شد.به طوری که شیخعلی خان زنگنه ( پسر علی بالی خان بیگ زنگنه )به وزارت اعظمی رسید وکارگزاران بسیاری ازولایات از ایل زنگنه تعیین می شد.  

*ایل زنگنه (بختیاری )درزمان جنبش مشروطه نقش بسزایی ایفا کرده عکس زیر مربوط به  ابولحسن بیگ زنگنه ویارانش درجریان مشروطه                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     *  زنگنه  درایران شامل طوایف کرد و ایلات وند(لروبختیاری) است.......

ایلات وند عبارتند از---بالاوند-جلاوند-عثمانوند-شیخوند-نامیوند-هزاروند-احمدوند-بهتویوند-پایروند-بختیاروند-گیجوند-گلابوند-گراوند-عباسوند-ابموند-سلمانوند-جلیوند-خالوند-احمدوندشیرازی-سلوکاکاوند

زنگنه کرد---کندوله وپریانی زنگنه چهری-زنگنه شمشیر چوبی-زوله زنگنه-زنگنه دورویی-زنگنه کرکوکی-زنگنه کرانی-ایل نتاخرسنجابی-طایفه های خدابنده لو-مافیوند-نانکلیوند-باجلان .....

 .........چه بختیاری و چه کرد وچه لر مهم این است که فرزندایرانیم..........


هر چه میرم نمیرسم !

گاهی فکر میکنم نکند من باشم
کلاغ اخر قصه ها....

زندگی را هرگز نمی بازم


خنده ام می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.


ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.

اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.

 هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...
ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.

بختیاری ها مردمانی اصیل و ایرانی


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} بختیاری‌ها، مردمانی اصیل و ایرانی در دفتر زمانه، فتد نامش از قلم   هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت(فرخی یزدی) پیشگفتار: در کتاب‌های «زبده التواریخ،اخبار امراء و پادشاهان سلجوقي» (تالیف 710ق)،«تاریخ گزیده» (730ق)، «منتخب التواریخ معینی»(816ق) و«شرف‌نامه»(1005ق) به مهاجرت قبایلی از جبل السماق شام و دیگر بلاد به سرزمین لربزرگ در قرن ششم هجری اشاره شده است که شرح آن در«تاریخ گزیده» چنین است: «در عهد او ( اتابک هزار اسف ) ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدين سبب اقوام بسياری از جبل السماق شام بدو پيوستند چون گروه عقيلی از نسل علی بن ابی طالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف چون: آسترکی و مماکویه و بختیاری،جوانکی، بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند،ب توند،بوزاکی، شوند، زاکی، جاکی و هارونی، اشکی، کوی لیراوی، مموئی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی،کسدائی،مدیحه، اکورد ، کولارد و دیگر قبایل که انساب ایشان معلوم نیست(م)». این موضوع سبب گردید تا برخی نویسندگان خارجی و وطنی برای بختیاری ها، منشاء خارجی قایل شده و در اصالت آنان تردید نمایند.  همواره در طول تاریخ به دلیل جنگ‌ها و لشگرکشی‌ها، تبعیدهای اجباری، تغییرات آب و هوایی، یافتن سرزمین جدید، خشکسالی،قحطی و وقوع بیماری‌های مسری؛ جابجایی منطقه‌ای جمعیت وجود داشته است. مناطق لرنشین نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. ترکیب کنونی قومی و نژادی بختیاری ها موید این موضوع است که  قبایل و گروه‌های زیادی از مناطق و حتی ممالک مختلف به سرزمین لرستان و بختیاری مهاجرت کرده اند. البته این مطلب به این معنا نیست که کلیه بختیاری ها منشاء خارجی دارندبلکه درست تر آن‌که اکثریت سکنه سرزمین بختیاری،مردمانی اصیل و ایرانی هستند.  

به بازار گرم دروغ و ريا خوش امديد

من اندكي گران مي فروشم

و از كسي كه چانه بزند و از پيشاني اش

عرق چكه كند متنفرم

و جنس فروخته شده به هيچ وجه پس گرفته نخاهد شد پس دقت كنيد

ضمنن دستگاه كارت خوان نداريم 

موقع نيايش با خدا به مدت ......دكان بسته مي باشد

موقع كار مزاحم نشويد دوست .....

اما گاهي سر بزنيد شايد كاري داشته باشم

اين خادم براي رفاه حال شما همشهريان نجيب

جلوي دكان پنجشنه شب ها حليم نذري

مي دهد

ظرف تان كوچيك باشد

در غير اين صورت متاسف مي شوم

................

توجه...

به چند تن خانم جهت كار در اين مغازه نيازمنديم

با حقوق تعريف شده

مدارك مورد نظر اعلام خاهد شد

باسپاس  فراوان

بهاي خاندن اين اين فراخان كاملن مجاني است

پس بخانيد                                                                           وحيد يوسفي هزاروند


تفسير عشق


عشق بر دل آمد و چشم خفته بیدار گشت
                                              از ازل عشق آمد و در ابد تکرار گشت

ما بسان مردگانیم در لباس زندگان
                                              گرمی عشق ما را زنده و پرکار گشت

عشق، دخت ترسا را مسلمان می کند
                                              شیخ صنعان زهدش برفت و بر دار گشت

آنکه لاف عاشقی میزند را عاشق مخوان
                                              عشق با رنج آمد و مسئله دشوار گشت

عشق گر خواهی در عاشقان حق بجوی
                                               عشق حق چون روزنه بر تن دیوار گشت

درد عشق گر آید مرهمش را نداند طبیب
                                               مجنون طبیبش مرهم بداد و بیمار گشت

با عشق، تن چو پولاد و دیده چون عقاب
                                               بی عشق دیده و رخ تیره و دل زار گشت
                                        
                         گر تو تفسیر عشق خواهی در این سخن

                       گر یافتی تا کنون بی هوش تو هشیار گشت



بختياري

ر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم  که از بخت یاری نداشت"

وگر  مردمانش شناسند خویش

  خدایا!  چنین روزگاری نداشت!

اگر هفت  و چارش شود یازده

 به فردا جز امیدواری نداشت

وگر قوم لر را کند همرهی

 به ایران کسی بیقراری نداشت

درست است که میهن پر از قوم هاست!

 که بی آن همه خود قراری نداشت!

وگر لر نمی داشت ایر ان زمین

 گمانم که از بخت یاری نداشت

 

تصاويري از باغملك

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 12:4 ] [ علی زنگنه ]

تصاويري از باغملك

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 12:4 ] [ علی زنگنه ]

ناسپاس

ما نا سپاس بوديم

كه زير هجوم فتنه، تخم كين كاشتبيم

و فرياد بر اورديم كه

زندگي هنوز ،

جايي را براي شادي فرش كرده است

اما دريغ كه ما سالهاست

فرش زير پايمان را به سمساري فروخته ايم

و هنوزكه هنوز است كودكي ام به تار و پود

ان فرش بسته 

 و شاديم را به قايم باشك هاي موشي

كه سالهاست خبري

از ان نيست قسم كه

ما ناسپاس بوديم

  اگرباور نداري ...؟

به شبهاي سرگردان پاييز

به فصل گرد افشاني گلها قسم كه ما

ناسپاس بوديم                                                                                        شعر؛

                                                                                   وحيد يوسفي هزاروند

ما نا سپاس بوديم

كه زير هجوم فتنه، تخم كين كاشتبيم

و فرياد بر اورديم كه

زندگي هنوز ،

جايي را براي شادي فرش كرده است

اما دريغ كه ما سالهاست

فرش زير پايمان را به سمساري فروخته ايم

و هنوزكه هنوز است كودكي ام به تار و پود

ان فرش بسته 

 و شاديم را به قايم باشك هاي موشي

كه سالهاست خبري

از ان نيست قسم كه

ما ناسپاس بوديم

  اگرباور نداري ...؟

به شبهاي سرگردان پاييز

به فصل گرد افشاني گلها قسم كه ما

ناسپاس بوديم                                                                                        شعر؛

                                                                                   وحيد يوسفي هزاروند

باد خزان

مانده بودم بگویمت یا نه !

آخر می‌دانم خبر بدیست . . .

که امروز کمتر دوستت دارم !

.

.

.

کمتر از فردا !


اله ي اه

گاهي براي بودن بايد زيست

تا ببينيم

 قسمت چيست ..............

ما به كودكانمان مي اموزيم كه دروغ نگويند

بلكه راستگو باشند

در حاليكه زمان ء زمانيست پاي چپ به پاي رست پشت پا ميزند

و چشم راست به چشم چپ دروغ ............................   

وحيديوسفي هزاروند

بختیاری

"گر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم  که از بخت یاری نداشت"

وگر  مردمانش شناسند خویش

  خدایا!  چنین روزگاری نداشت!

اگر هفت  و چارش شود یازده

 به فردا جز امیدواری نداشت

وگر قوم لر را کند همرهی

 به ایران کسی بیقراری نداشت

درست است که میهن پر از قوم هاست!

 که بی آن همه خود قراری نداشت!

وگر لر نمی داشت ایر ان زمین

 گمانم که از بخت یاری نداشت

 

تصاویری از باغملک

انگشتان پاهای برهنه ام را درون ماسه های طلایی ساحل فرو بردم

و آرام به کنار دریا نزدیک شدم دریا هم با هر موجش به روی ردپاهایم که در شن ها باقی بود بوسه ای میزد

کنار آب آرام نشستم و به خورشید که زیبایی اش را با دریا تقسیم کرده و نورش را بر دریا تابانده خیره شدم غرق این غروب دل انگیز شده بودم

دریا وسعتی بی کران داشت تا که چشم کار می کرد فقط و فقط دریا بود ولی با این همه وسعت و شکوه هیج کجا نشانه ای از غرور نمی دیدی زیرا دریا قطره قطره ی خود را بخشیده بود از ماهی ها و جانوران دریایی گرفته تا که به صیادی که سوار بر قایق منتظر صیدی است

کاش میشد دلهای ما هم مانند دریا بود دلهای مان را می بخشیدیم و خیلی ها را در دل خود جای میدادیم

ماسه های طلایی در زیر نور می درخشیدند طوری که انگار خورشید مشتی ازنور خود را به زمین پرتاب کرده بود دلم می خواست من هم مانند پرنده های دریایی که در بالای دریا پرواز می کردند با باد رهسپار شوم و همراه آن  شکوه و عظمت این نعمت الهی را بستایم

انگشتان پاهای برهنه ام را درون ماسه های طلایی ساحل فرو بردم

و آرام به کنار دریا نزدیک شدم دریا هم با هر موجش به روی ردپاهایم که در شن ها باقی بود بوسه ای میزد

کنار آب آرام نشستم و به خورشید که زیبایی اش را با دریا تقسیم کرده و نورش را بر دریا تابانده خیره شدم غرق این غروب دل انگیز شده بودم

دریا وسعتی بی کران داشت تا که چشم کار می کرد فقط و فقط دریا بود ولی با این همه وسعت و شکوه هیج کجا نشانه ای از غرور نمی دیدی زیرا دریا قطره قطره ی خود را بخشیده بود از ماهی ها و جانوران دریایی گرفته تا که به صیادی که سوار بر قایق منتظر صیدی است

کاش میشد دلهای ما هم مانند دریا بود دلهای مان را می بخشیدیم و خیلی ها را در دل خود جای میدادیم

ماسه های طلایی در زیر نور می درخشیدند طوری که انگار خورشید مشتی ازنور خود را به زمین پرتاب کرده بود دلم می خواست من هم مانند پرنده های دریایی که در بالای دریا پرواز می کردند با باد رهسپار شوم و همراه آن  شکوه و عظمت این نعمت الهی را بستایم

قطره

کاش بودم قطره ی باران مهر

                                        در دلم یک دنیا مهربانی داشتم

می نشستم روی یک گلبرگ ناز

                                         در دل باغچه گلی می کاشتم

پناه تو

     زیر آسمان کهنه دیروز

     غریبه ای  مرا آشنا دید

وفریاد بر آورد که دیروز تو

 سخت تر از نوشیدن زهر بود

و لی  من  پناه تو شدم

  وگاهی مرا به آغوش می گرفتی

  ومن احساس خوب کودکی را حس میکردم

  اما دیگر تو پناه من نشدی

  واین احساس ........

خواهد مرد                                                                   شعر بر گرفته از دل نوشته های شعر :                                                                                                  وحید یوسفی هزاروند        

ادامه نوشته

تو رفتنی بودی

اما من ....

اینجا مانده ام

با پای دربنده سنگی

که راهش را در زمستان گم کرده بود

و این یعنی سر آغاز یک شروع

شروع پر مخاطره ای بودن

اما تو دیگر نیستی

که این اشک های یخ زده بر ایوان خاطره ها را ببینی

و تو دیگر نیستی

که نیستی.....

باغملک

شیخ علی خان زنگنه و فرزندش حسینعلی خان زنگنه

از زندگى اين پسر و پدر، اطلاعات گسترده‏اى در دست نيست، تنها به جهت اينكه شيخ على خان زنگنه مدت بيست سال وزير اعظم شاه سليمان صفوى بوده و حسينعلى خان نيز در بعضى از مناصب دولتى حضور داشته‏است، گوشه‏اى از حالات و فضايل آنها در كتاب‏هاى تاريخ و در بعضى از تراجم آمده‏است/

از منابع موجود بدست مى‏آيدكه شيخ على خان زنگنه از قبيله‏اى به همين نام بوده است. اين قبيله به جهت همبستگى و گستردگى و اتحادش، مورد توجه شاهان صفوى قرار گرفته و بزرگان اين طايفه به مناصب دولتى انتخاب مى‏شده‏اند. پدر شيخ على خان <آلوبالوبيگ» در دربار شاه صفى صفوى، منصب ميرآخورى داشته و نيز دو برادر ديگر شيخ على خان، به نام‏هاى نجفعلى خان و شاهرخ خان هركدام به نوبه خود منصب هايى را در دربار پادشاهان صفوى داشته‏اند/

شيخ على خان زنگنه و فرزندش حسينعلى خان، علاوه بر سياست و توانايى در اداره امور مملكت، داراى علم و دانش دينى نيز بوده‏اند/

توانايى و فضل شيخ على خان در امور مملكتى و مدت حضور طولانى او در منصب وزارت اعظمى (1079-1101) زمينه بسيار مناسبى را براى او فراهم آورد تا بتواند خدمات بزرگى را به جامعه عرضه كند. او توانست با به كار بستن برخى از دستورات دينى در اداره مملكت، رايحه‏اى از عطر حكومت اسلامى را در جامعه بپراكند و طعم شيرين خدمت توأم با عدالت را به رعايا بچشاند. آنچه در <تاريخ منتظم ناصرى» (ج‏2،ص 980) آمده در شناساندن يك بعد از شخصيت او مؤثراست:

سنه 1079 هجرى. در ماه ذيحجه اين سال شيخ على خان زنگنه به وزارت اعظم شاه سليمان منصوب گرديد و اعتمادالدوله لقب يافت و سال‏هاى دراز طورى وزارت كرد كه پادشاه و رعيّت همه خشنود بودند و مملكت نظمى به كمال داشت. و مكارم اخلاق شيخ على خان و بلندى همچ‏ت او معروف است. و از صفات او اينكه در تعظيم و تكريم علما و ارباب فضل مبالغتى وافر نمود و شبها در لباس مبدل در محلات گردش مى‏كرد و از اوصاع مملكت خبردار مى‏گرديد و به فقرا و ضعفا و طلاب علوم و ايتام، بذل و بخشش مى‏كرد.

او توانست علاوه بر خدمات شهرسازى و ايجاد بناهاى اسلامى و عمران راهها و فراهم آوردن خدمات رفاهى ديگر، در راه گسترش فرهنگى اسلامى و كمك به عالمان دينى، گام‏هاى بلند و مؤثرى بردارد. او چون خود از علماى دين بود، هم مسايل و مشكلات فكرى - اجتماعى مردم را خوب تشخيص مى‏داد و هم عالمان دين را مى‏شناخت، لذا براى حل مسايل دينى - اجتماعى مردم به عالمان دينى مجال مناسب مى‏داد تا به آنها بپردازند و زمينه بحث علما را در جهت حل بعض مسايل اختلافى فراهم مى‏آورد، همو بود كه توانست در مدت وزارت خود با جمع‏آورى عده زيادى از علما <مؤتمر صلاْالجمعْ» را براى اولين بار براه اندازد .

                                                                                                   برگرفته از :  وبلاگ زنگنه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:40  توسط حمیدهزار |  6 نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ


نوشته های پیشین
اسفند 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

آرشیو موضوعی
باغملک

پیوندها
ري بلگ سفلي ديزگران(کرد زنگنه)
زنگنه
زنگنه
ویکی پدیا
نــور رحـمت
نـــگاه ســـبز
پســـرای خوب
شعر و احساس
کـتابخانه دیجیــتال
زاگـــرس نشیــــــنان
زنگـــــــــــــــــــــــــــنه
منوچهر زنگنه(موسیقی)
شب نویس . . .
چــــــــــکاچــــــــــکــیان
همـــه چیــــز و همــــه جـــا
فــراخـوان هـم خـدمتيـــــــــهـا
ژئـو تـوريـســــم خـوزســـــــــتان
علــوم اجـــتماعي - امــيد ـ تــكاپو
کرمانج و کرد
سرزمين اليمايس ( كوهستان )
نشریه فرهنگی و اجتماعی مردمون لُر (( لــور ))
باغمـــــــلك سيــــــــتي
باغمـــــلک دانلود
بـــــــاغ مــــــــلـک
باغملک ... سلمانوند
روستاي لاكم
ارتفــــاع پسـت !

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


javascripts

با نظرات بسیار خوبتان ما را راهنمایی کنید=حمید هزار لرستان
 
Powered by Translate

سازنده ترین کلمه گذشت است
آن را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه ما است
آن را به کار بر

عمیق ترین کلمه عشق است
به آن ارج بده