مرگ
چقدر دلم میخواست صف اول نماز جماعت باشم...
این بار نه تنها اول صف... بلکه از پیش نمازم جلوترم!!!
چقدر مهم شدم...همه به سمتم میان
منو رو دستاشون بلند میکنن...
یکی فریاد میزنه : بگو لا اله الا الله
از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را
دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم
در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره
بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
"فروغ فرخزاد"
تاریخ ایل بزرگ زنگنه
تاریخچه ایل زنگنه [ویرایش]
معینالدین نطنزی، زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لرستان محسوب میکند و زنگنه را جزو طوایفی نام میبرد که به حکم اتابکان لرستان گردن گذارده بودند. [۵] تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعهای مرکب از ایلات کرد و لر نام میبرد. [۶] شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست.[۷] بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکردهاند.[۸]
دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی میدانند که این ایل در آنجا میزیست.[۹] برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانهای در حماسه ملی ایران میدانند.[۱۰] زنگنهها خود را بازمانده زنگه میدانند.[۱۱] مردوخ کردستانی خاستگاه زنگنه را کردستان عراق دانسته و زنگنه عراق را ساکن کرکوک و خانقین، در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک میداند.[۱۲] همه منابع مربوط همداستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده است. آنها شاه اسماعیل اول را در جنگهایش یاری دادهاند.[۱۳] زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست.
نویسندهای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول میداند و به قول او آنها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر میشدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آنجا حکومتی تشکیل دادند.[۱۴] اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه همزمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده است.[۱۵] همچنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند.[۱۶] به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند.[۱۷]
ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگهای متعدد وی بهویژه با عثمانیها شرکت کرد. یکی از این جنگها جنگ چالدران بود[۱۸]. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیمخان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا(شاه اسماعیل دوم) با عثمانیها جنگیدند.[۱۹] شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبکها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد.[۲۰] ایل زنگنه همچنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگهای ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانیها نبرد کرد.[۲۰]
در سال ۵ـ۷/۹۸۴ـ۱۵۷۶ یعنی زمان شاه محمد، افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آنها بر آنجا تا قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم ق) دوام آورد.[۲۱] در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت، سپاه و دارای موقعیتی بودند. یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد اللهوردیخان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند.[۲۲] در زمان عباس اول بههنگام عزیمت وی بهمنظور سرکوبی هه لوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار ویژه شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس صفوی و هه لوخان اردلان شد. هه لوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک، تصمیم به آتش بس با شاه عباس گرفت و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر هه لوخان مجدداً ماموریت کردستان یافت، چراکه خان احمدخان اردلان با دولت عثمانی متحد شده بود و از آنها کمک دریافت میکرد تا به تصرف کردستان دست یازد.[۲۳]
علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول، امیر خراسان بود.[۲۴] علی بالی بیک به تاریخ ۱۶۱۸م۱۰۲۸/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت.[۲۵] تا سال ۱۰۴۷ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلیخان پسرش انتقال یافت.[۲۶] اما پیشتر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود.[۲۷] نویسندهای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی ۱۶۳۲م۱۰۴۴/ق دانسته است.[۲۸] در سال ۱۰۴۷ شیخعلیخان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقا یافته و حاکم سنقر، هرسین، کرمانشاه، بیستون و کلهر شده بود[۲۹]، به مقام امیرآخورباشی رسید. البته شاهرخ سلطان سالها پیش ازآن، در سال ۱۰۳۹ق به امارات خواف منصوب گردیده بود.[۳۰] شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی ۱۰۴۹ق درگذشت و به جایش شیخعلیخان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید.[۳۱]
در منابع آمده است [۳۲] که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سبیل تیول به وی واگذار شده بود، مشخص نیست.[۳۲] البته نویسنده عباسنامه، کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی میکند[۳۳] در این که علی بالیخان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست، چنانچه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آنها به نام سرخآباد دارد[۳۴].
در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه همچنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلیخان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت[۳۵]. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود، اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت [۳۶]
در سال ۱۰۵۵ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلیخان زنگنه داده شد[۳۷] در سال ۱۰۵۷ق دوستعلیخان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند[۳۸] در سال ۱۰۵۸ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلیخان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد.[۳۹]. از سال ۱۶۵۳م۱۰۶۴/ق به بعد شیخعلیخان زنگنه، خان ایل کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد[۴۰].
با مطالعه منابع متوجه میشویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخعلیخان زنگنه صورت گرفت، چراکه در سال ۱۰۰۴ق کرمانشاه به نام مزرعهای معروف بود، اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلیخان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید[۴۱]. شیخعلیخان به سال ۱۰۶۶ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت[۴۲]. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهٔ شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیشتر طی کرد و به مقصد نهایی، که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد، نزدیک شد.
در زمان شاه سلیمان و بهویژه پس از رسیدن شیخعلیخان زنگنه به وزارت عظمی، ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال ۱۰۸۶ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلیخان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود، به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند[۴۳].
در زمان نادرشاه (حک: 1148ـ1160 ق.) طایفههای کردزنگنه (شامل طوایف کرد، زنگنه و کردزنگنه) از کرمانشاهان به منطقة جانکی کوچ کردند.[۴]
ایل زنگنه یکی از ایلات کرد بین کرمانشاه و مرز عراق است که بخش بزرگی از آن نیز در کردستان عراق زندگی میکنند. اکثر زنگنهها ساکن استان کرمانشاه در مناطق مایدشت و سنقرکلیایی و شمال عراق هستند. بخشی از این ایل نیز در ایران در مناطق استان همدان (شهرستان ملایر)، خوزستان و استان فارس بویژه در شهرستانهای فسا و کازرون، زندگی میکنند. برخی از طوایف زنگنه نیز در مناطق بختیاری و کهگیلویه زندگی میکنند. زنگنه ٔ دشتستان، در ناحیه شرق بوشهر پخش شدهاند. در زمان صفویه طوایفی از ایل زنگنه کرمانشاه به فارس آمده در این ناحیه توطن نمودند. بخشی از طوایف زنگنه نیز در ایل قشقایی ادغام گشتهاند.
تاریخچه ایل زنگنه
معینالدین نطنزی، زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لرستان محسوب میکند و زنگنه را جزو طوایفی نام میبرد که به حکم اتابکان لرستان گردن گذارده بودند. تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعهای مرکب از ایلات کرد و لر نام میبرد. شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکردهاند.
دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی میدانند که این ایل در آنجا میزیست. برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانهای در حماسه ملی ایران میدانند. زنگنهها خود را بازمانده زنگه میدانند. مردوخ کردستانی خاستگاه زنگنه را کردستان عراق دانسته و زنگنه عراق را ساکن کرکوک و خانقین، در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک میداند. همه منابع مربوط همداستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیدهاست. آنها شاه اسماعیل اول را در جنگهایش یاری دادهاند. زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست.
نویسندهای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول میداند و به قول او آنها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر میشدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آنجا حکومتی تشکیل دادند. اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه همزمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بودهاست. همچنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند. به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند.
ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگهای متعدد وی بهویژه با عثمانیها شرکت کرد. یکی از این جنگها جنگ چالدران بود. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیمخان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا(شاه اسماعیل دوم) با عثمانیها جنگیدند. شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبکها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد. ایل زنگنه همچنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگهای ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانیها نبرد کرد.
در سال ۵ـ۷/۹۸۴ـ۱۵۷۶ یعنی زمان شاه محمد، افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آنها بر آنجا تا قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم ق) دوام آورد. در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت، سپاه و دارای موقعیتی بودند. یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد اللهوردیخان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند. در زمان عباس اول بههنگام عزیمت وی بهمنظور سرکوبی هه لوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار ویژه شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس صفوی و هه لوخان اردلان شد. هه لوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک، تصمیم به آتش بس با شاه عباس گرفت و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر هه لوخان مجدداً ماموریت کردستان یافت، چراکه خان احمدخان اردلان با دولت عثمانی متحد شده بود و از آنها کمک دریافت میکرد تا به تصرف کردستان دست یازد.
علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول، امیر خراسان بود. علی بالی بیک به تاریخ ۱۶۱۸م۱۰۲۸/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت. تا سال ۱۰۴۷ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلیخان پسرش انتقال یافت. اما پیشتر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود. نویسندهای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی ۱۶۳۲م۱۰۴۴/ق دانستهاست. در سال ۱۰۴۷ شیخعلیخان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقا یافته و حاکم سنقر، هرسین، کرمانشاه، بیستون و کلهر شده بود، به مقام امیرآخورباشی رسید. البته شاهرخ سلطان سالها پیش ازآن، در سال ۱۰۳۹ق به امارات خواف منصوب گردیده بود. شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی ۱۰۴۹ق درگذشت و به جایش شیخعلیخان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید.
در منابع آمدهاست که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سبیل تیول به وی واگذار شده بود، مشخص نیست. البته نویسنده عباسنامه، کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی میکند در این که علی بالیخان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست، چنانچه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آنها به نام سرخآباد دارد.
در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه همچنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلیخان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود، اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت
در سال ۱۰۵۵ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلیخان زنگنه داده شد در سال ۱۰۵۷ق دوستعلیخان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند در سال ۱۰۵۸ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلیخان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد. از سال ۱۶۵۳م۱۰۶۴/ق به بعد شیخعلیخان زنگنه، خان ایل کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد.
با مطالعه منابع متوجه میشویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخعلیخان زنگنه صورت گرفت، چراکه در سال ۱۰۰۴ق کرمانشاه به نام مزرعهای معروف بود، اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلیخان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید. شیخعلیخان به سال ۱۰۶۶ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهٔ شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیشتر طی کرد و به مقصد نهایی، که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد، نزدیک شد.
در زمان شاه سلیمان و بهویژه پس از رسیدن شیخعلیخان زنگنه به وزارت عظمی، ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال ۱۰۸۶ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلیخان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود، به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند.
در زمان نادرشاه (حک: ۱۱۴۸ـ۱۱۶۰ ق.) طایفههای کردزنگنه (شامل طوایف کرد، زنگنه و کردزنگنه) از کرمانشاهان به منطقة جانکی کوچ کردند.
زنگنه در باغملک
شهرستان باغملک دارای قدمتی همپای دوره های ماقبل اسلام وزمان ساسانیان میباشد.آثارتاریخی ازجمله خرابه های منجنیق وپل ساسانی وسنگ آسیابی که باخط کوفی دوران اسلامی نوشته شده وبقایای شهر قدیمی (اوربه)و(برسیلا)درارغوانی-وقلعه یکی ازخوانین بزرگ بختیاری(محمدتقی خان چهارلنگ که باعث افتخار بختیاری بود)درقلعه تل .نشان دهنده تاریخچه باغملک است.
ازانجایی که باغملک درگذشته آب وخاک قوم زنگنه بوده وچون بیشتر ملک زنگنه ها را باغ تشکیل میداد مرکز شهرکه قبلا (پونه)نامیده میشده کم کم جای خود را به باغملک داد.(البته به اراضی منطقه جانکی درقبل عروه میگفتند)
باغملک پیش ازآمدن زنگنه ها دردست شیرالی ومکوند
وشولستانیهابود.گویند شیرالیهاازبقایای افشارند وازکهگیلویه به منطقه جانکی
آمده اند.شیرالیها باآمدن زنگنه ها ممبینی ها را ازکوه گیلویه به کمک
آوردند.اما زنگنه ها بعد ازدرگیریهای زیاد توانستند درباغملک ساکن
شدند(البته گفته میشوددرآن زمان مکوندی هابه کمک
زنگنه هاآمدند.
حکومت باغملک از زمان سلطنت قاجار ها با خوانین چهارلنگ کیان ارثی بود
(زنگنه وجانکی گرمسیری که ساکن باغملک هستند زیر مجموعه چهارلنگ کیان ارثی
اند)
*سکنه ی باغملک طوایف زنگنه وجانکی گرمسیری و(سردسیری)وبرون وچهارلنگ کیان ارثی درقلعه تل(کیانی وعالیوند)و طایفه کرد حسین خانی است. ///
*باغملک دارای چهارده قریه است...(۱-پونه مرکزباغملک۲-منجنیق۳-شنگ۴-ابراهیمی۵-لران۶-کلتندرعلیا۷-کلتندرسفلی۸-دره اسطل (بنه قنبر)۹-بنه افراسیاب۱۰-آل خورشید۱۱-ارغوانی۱۲-قاسم علی۱۳-دلی۱۴-قلعه تل--------------
*زنگنه ها چهار طایفه اند...۱-زنگنه اصلی۲-کردزنگنه۳-تمبی۴-پرون
*زنگنه اصلی...(هزاروند-عباسوند-اوموند-تدویی-گیجوند-گلابوند-سلماوند-شرفوند-گراوند)
*طوایف جانکی گرمسیری...(مکوندی-ممبینی-میداودی-گرگیری-شیخ سید صالح-کوهوایی-ابولعباسی-آل خورشیدی )
*مکوندی ...(کایدان-بلفارس-تاتایی-لک-بور-کلهر-کاروایی-دشمن زیاری-کادادایی-چهاربنیچه)
* سرداراسعد بختیاری درکتاب خود نام همه طوایف بختیاری راباتقسیمات هفت وچهار ذکرکرده است که براساس آن : ایل چهارلنگ کیان ارثی به ۲۴تیره تقسیم میشود.....۱-محمدجعفری۲-پاپاجعفری۳-عالی جعفری۴-غریبوند۵-هرکل۶-گشتیل۷-سندلی۸-ایش گشاس۹-گریچه۱۰-سیلان۱۱-زنگنه۱۲ -جانکی گرمسیری۱۳-پوستین بکول۱۴-اسفرین۱۵-بوربورون۱۶-ورمحمید۱۷-عالیوند۱۸-برون۱۹-تمبی۲۰-شیخ۲۱-استکی۲۲-سهونی(باورصاد-حموله-کهیش)۲۳-عاشوروند۲۴-گل گیری.********
.به امیدآبادانی سرزمین بختیاری.
*مشخصات کلی ایل زنگنه درایران*
براساس اسناد موجوددرزیستگاه آن سوی مرزهای کنونی ودرحوالی بغداددلاوری ایرانی بنام زنگنه ازطوایف غرب نشین ایلات رامتحدکردودرخدمت سلسله کیانیان به دفاع ازایران بزرگ برخاست.زنگنه خودرابازمانده زنگه میداند. زنگنه پسر شاوران(شاهپور) ایرانی دلاوری است که برای نخستین بار ذرنبود کاووس ورستم درمازندران قدرت نمایی میکند وبا پهلوان مازندران می جنگد وبرپیلسم جنگید وپیروز شد اودرسپاه سیاوش به نبرد افراسیاب رفت .اوایران راترک نکرد وسیاوش اورانزد افراسیاب به عنوان اسیر تورانی فرستاد زنگنه پس ازکشته شدن سیاوش درلشکری که کیخسرو آراسته بود به نبرد تورانیان آمد ودر راس سپاهیانی ازمردم بغداد با درفشی باپیکر (همای) قرارگرفت.
زنگنه نام طوایفی ازایلات ایرانی است که در کرمانشاه-فارس-خوزستان-کهگیلویه زندگی میکنند.
*تیره هایی که درخوزستان هستند درسال ۱۰۶۰ قمری درزمان صفویه به این نواحی آمدند و جز چهارلنگ بختیاری اند........
*درفارس درطایفه اینالو تیره ایی به نام زنگنه دیده میشود ودردشتستان فارس تیره هایی از زنگنه زندگی میکنند.میان قشقاییها نیز تیره هایی اززنگنه است.
*زنگنه درسرشیو سقز(تاله جار و رنگرزان و بستام)سکونت دارد.
*زنگنه به نام زیک درکرمان ونیز به نام زنگنه درافغانستان وقسمتی ازشمال قفقاز وشوروی سابق زندگی میکنند (تمامی این حرکت ها به خاطر دفاع از ایران بزرگ واسلام وتشیع درزمان سلسله صفویه صورت گرفته وبه این صورت پراکندگی ایلی به وجود آمده است.)
بدون شک ایل زنگنه ازجمله ایل های ایرانی است که دریکی از مقاطع تاریخی پس ازصفویه باتوجه به شرایطی که داشت می بایست حکومت سلطنتی ایران رادر دست می گرفت.اما سلاطین ایرانی با استفاده از حس وطن پرستی وعلاقه آنان به ایران از راه های مختلف اقدام به تفرقه وپراکندگی وانشعاب آنها نمودند وخط سیر کوچ آنها را به صورتی مشخص کرده اند که توانایی تشکیل اتحادیه واحدی را نداشته باشند.
*ایل زنگنه از کهن سالترین تشکیلات ایل ایرانی است که ریشه در حماسه وفرهنگ وتاریخ این مرزوبوم دارد.زیستگاه ایل زنگنه وایلات وابسته به آن درایران است .ایل زنگنه را برخی کرد وبرخی لر دانسته اند.معین الدین نطنزی زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر(لربزرگ)محسوب میکرد و میگوید زنگنه ها به حکم اتابکان لرگردن نهادند پس اگر به قلمرو اتابکان لر بنگریم متوجه میشویم که زنگنه هادرآن زمان درغرب وجنوب غرب ایران میزیسته اند .وتذکره الملوک ایل زنگنه را مجموعه ایی مرکب ازایلات لر وکرد می داند..
*ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل صفوی درجنگهای متعددی ازجمله جنگ باعثمانیهاشرکت داشته است درجنگ چالدران درزمان شاه طهماسب اول چند تن از سردارن زنگنه (سلیم خان وحیدرخان)به فرماندهی اسماعیل میرزا با عثمانیها جنگیدند.ایل زنگنه درزمان شاه عباس بر اهمیت خود افزودوبه مقصد نهایی یعنی رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه نزدیک شد.به طوری که شیخعلی خان زنگنه ( پسر علی بالی خان بیگ زنگنه )به وزارت اعظمی رسید وکارگزاران بسیاری ازولایات از ایل زنگنه تعیین می شد.
*ایل زنگنه (بختیاری )درزمان جنبش مشروطه نقش بسزایی ایفا کرده عکس زیر مربوط به ابولحسن بیگ زنگنه ویارانش درجریان مشروطه * زنگنه درایران شامل طوایف کرد و ایلات وند(لروبختیاری) است.......
ایلات وند عبارتند از---بالاوند-جلاوند-عثمانوند-شیخوند-نامیوند-هزاروند-احمدوند-بهتویوند-پایروند-بختیاروند-گیجوند-گلابوند-گراوند-عباسوند-ابموند-سلمانوند-جلیوند-خالوند-احمدوندشیرازی-سلوکاکاوند
زنگنه کرد---کندوله وپریانی زنگنه چهری-زنگنه شمشیر چوبی-زوله زنگنه-زنگنه دورویی-زنگنه کرکوکی-زنگنه کرانی-ایل نتاخرسنجابی-طایفه های خدابنده لو-مافیوند-نانکلیوند-باجلان .....
.........چه بختیاری و چه کرد وچه لر مهم این است که فرزندایرانیم..........

هر چه میرم نمیرسم !
گاهی فکر میکنم نکند من باشم
کلاغ اخر قصه ها....
زندگی را هرگز نمی بازم

خنده ام می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...
ولی همیشه این را بدان
من، خدا را دارم.

علی زنگنه